تبليغاتX
جیرجیرک
جیرجیرک
خدایاعاشقان راباغم عشق اشناکن..ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رهاکن..توخود گفتی که درقلب شکسته خانه داری
حالی به حالی... یکشنبه 1386/01/12 3:57 بعد از ظهر

ما نمی خواهیم غیر از دیده ای  ...  دیده تیزی کشی بگزیده ای

بعد از این ما دیده می خواهیم  و بس ... تا نپوشد بحر را خاشاک و خس

 

در گذر از سالی قدیم به سالی جدید ، تحویل از حالی به حالی ... به ید قدرت محول القلوب و والابصار ...

کدام روز از طول سال بود که از این تحویل خالی باشیم ؟

در یک حساب سر انگشتی انسان را موجودی می یابم که مانند سایر جانداران در حال تحویل از حالی به حالی دیگر است ... دائم در حال نو شدن ... مدام و پی در پی ...و این قانون طبیعت است و حکم جبری آن ...

و کجای این نو شدن های متوالی و پی در پی ، آن ذات خلیفه الهی مدفون شده  و نوایش به خاموشی گراییده را اگر دریابیم و بیابیم عید و سال نوی حیات طیبه ای هاست ...

"ای انسان ها! برای زندگی معنایی والاتر وجود دارد که قرار گرفتن در شعاع جاذبیت کمال است . برای مرگ نیز حقیقتی عالی تر است که ورود به حوزه جاذبیت کمال می باشد" 1

قرار گرفتن در شعاع جاذبیت کمال !!!

ورود به حوزه جاذبیت کمال !!!

انگار با هر مرگ و تولدی با این کمال پیوندی تازه می خوریم ما ...و برای باری دیگر این پیوند را می گسلیم ...

برای همه دوستان و همراهانم ، همه آنهایی که یک سال را با همه کمی و کاستی و گاها گستاخی هایم باز هم از راهنمایی ها و توصیه هایشان دریغ نکردند و همواره دعای خیرشان را نثار این برادر کوچک و جستجوگرشان کردند صمیمانه سپاسگذارم

وظیفه می دانم هرگاه مطلبی و یا سخنی به واسطه سوء تفاهمی باعث رنجش خاطرتان شده ، بنده را بخشیده و برایم طلب بیداری فرمائید ... که آدمی ممکن الخطاست و چه خوب که در مقابل خطاهایمان بیدار باشیم و عذر خواه

برای همگی سالی تو ام با نور و پاکی ، دلی مملو از خلوص و حقیقت طلبی آرزومندم ...

انشا الله توفیقاتتان روز افزون باد ...

آمین

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 1386/01/12 12:34 بعد از ظهر
سلام به همه دوستان گلم

سال جدید رو به همتون تبریک می گم

شرمنده از روی ماه همتون هستم

این چند وقت بدلیل ...... که برایم پیش امده بود

سعادت حضور در بین  شما عزیزانم را نداشتم

بسیار دل تنگ بودم

از دوستان گلم که در این مدت به یاد من بودند بسیار ممنونم

به خصوص تاج ماه عزیزم  ، داوود ،ارزو خانوم ، مجتبی ، مصطفی و ....

ارزومند ارزوهایتان (جیرجیرک)

 

 

 

 

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: | لينک ثابت |

بریم کربلا! دوشنبه 1385/11/09 3:5 قبل از ظهر

 

پخش زنده کربلای حسینی

((روی عکس زیر کلید کنید)) 

 هیئت عشاق الحسین علیه السلام

 

 

التماس دعا

 

((دوستان گلم در بعضی از اوقات سرور شهر کربلا قطع میباشد

شما می توانید چند ساعت بعد دوباره مراجعه کنید))

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: | لينک ثابت |

بی بی جان جانم بی بی جان... جمعه 1385/11/06 3:59 قبل از ظهر

با نام نامی عشق ...
با نام نامی زینب ... سر سلسله سالار کاروان عشق ... پاسبان عشق ... آبرودار عشق ... وارث همه عشق سپهسالار عشق ... به نام تو می آغازم

امشب احرام عشق را با کاروانیانتان می بندم و طمع آن دارم که میهمان سفره کرمتان باشم ...

پرده ای دیگر از چهره این حادثه غمبار برکش بی بی جان ...
شرم چشمانم گواه نالایقی ام و اما خوان کرمتان را چه می فرمایید بی بی جان ...
کرم که آیین شماست ...
سخاوت عادت شماست ...
و غریب نوازی شهرت خاندان نورانی تان ...

بی بی جان هنوز ذهن تاریکم به یاد دارد نوری از مادرتان را ... مادر نیلوفریتان که گردنبند عروسی خویش را به سائلی سپرد که در خانه اش را زده بود ...
هر چه دنبال تناسب می گردم چیزی جز کرم نمی یابم ... چه نسبت گدای بی سر و پا را با نگین و عروسی فاطمه زهرا ...
شما که زاده آن نورید و شیر آن نور چشم رسول در دل و جان و روحتان جاریست ، حتما که به آیین آن خاندانید ... گردن بندی دیگر ... عقده ای دیگر ... حلقه ای دیگر می خواهد این سائلی که به دروازه سخای شما چشم امید بسته است ...
حلقه ای به پا و گرهی به دل ...
حلقه ای به پا می خواهم که به هر جا بخوانندم نروم ...
مرغ دل سیری باشم که از دام ها جدا بمانم ...
و حلقه ای به دل که کمند مودتتان این دل صاحب مرده را یکبار برای همیشه اسیر خود کند و دیگر اینهمه هرجاگرد نباشد ...
به نا امیدی ردّم میکنید بانو ؟؟؟

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

حسین شنبه 1385/10/30 2:2 قبل از ظهر

 

 

تو اي حسين!
 

با تو چه بگويم؟ 

 

"شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين حائل"
 
و تو اي چراغ راه,

 

اي کشتي رهايي,

 

اي خوني که از ان نقطه ي صحرا, 

 

جاودان مي تپي و مي جوشي,

 و در بستر زمان جاري هستي,


 و بر همه ي نسل ها مي گذري,


 و هر زمين حاصل خيزي را سيراب خون مي کني,


 و هر بذر شايسته را در زير خاک مي شکافي و مي شکوفاني,


 و هر نهال تشنه اي را به برگ بار حيات و خرمي مي نشاني,


 اي اموزگار بزرگ شهادت !


 برقي از ان نور را


 بر اين شبستان سياه و نوميد ما بيفکن !


 قطره اي از ان خون را


 در بستر خوشکيده و نيم مرده ي ما جاري ساز !


 و تفي از اتش ان صحراي اتش خيز را


 به اين زمستان سرد و فرسدهي ما ببخش !


 اي که "مرگ سرخ" را برگزيدي


 تا عاشقانت را از "مرگ سياه" برهاني,


 تا با هر قطره ي خونت,


 ملتي را حيات بخشي و تاريخي را به تپش اري


 و کالبد مرده و فسرده عصري را گرم کني,


 و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي !


 ايمان ما , ملت ما , تاريخ فرداي ما , کالبد زمان ما ,


 

" به تو و خون تو محتاج است "

               

                                                                                         ((دکتر شريعتي))

 

دوستای گلم تا ۱۰ شب نیستم

از همتون التماس دعا دارم

دوستون دارم

((جیرجیرک))

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: | لينک ثابت |

شاید پرواز نزدیک باشد پنجشنبه 1385/10/28 1:25 قبل از ظهر

ياد يكي از درس هاي مدرسه مي افتم . يادش به خير . فكر كنم كلاس پنجم ابتدايي بود . داستان پرواز . داستان برادران ويل بررايت ،‌ مخترع هواپيما ... كه بالاخره پاي از زمين كند و در آسمان پرواز كرد . نميدانم آنروز اين آقا چه حسي داشت ، اما اگه تا به حال سوار هواپيما شده باشيد حتما مي دانيد كه چقدر لذت دارد كه همه چيز زير پايت باشد . زمين به اين بزرگي ... حالا زير پايت دارد به شكلك درآوردن هاي تو نگاه ميكند !!! وقتي از همه جبرها و كشش هاي زمين و جاذبه اش رها مي شوي ، بايد هم كه براي زمين شكلك در بياوري كه: " ببين ؛ ازت رها شدم "‌ .

فكر ميكنم اين آخرين جمله لذت پرواز رو توجيه كنه ..."ازت رها شدم . ازت رها شدم . آزادم ... لذتي مثل آزادي !!! "

معمولا وقتي چيزي را فتح ميكني و زير پايت قرار ميدهي چنين حسي را حتما تجربه خواهي كرد . اگر با اين ديد به مسئله پيچيده آزادي نگاه كنيم ،‌ واقعا چه چيزهايي را زير پاي خود قرار داده ايم ؟؟؟

هوس ها و زياده خواهي ها و كثرت طلبي ها و مال پرستي ها و طمع ورزي ها ... !!! آيا اينها هستند همان چيزهايي كه زير پا قرارشان داده ايم ؟؟؟ زير پا قرار دادن اينها چه لذتي دارد ؟؟؟

باز هم ياد يك پرواز مي افتم . داستان پرواز و اينبار داستان پرواز خودمان . پرنده اي با بالهايي به اسم مرگ ... چه فرقي ميكند . پرواز پرواز است . و اين پرواز ديگر پيامي به اسم "‌كمر بندها را ببنديد ، ميخواهيم فرود آييم " ندارد . پروازيست كه ديگر دامن از اين خاك برچيدي ... فكر ميكنيد چقدر سوغاتي براي آنطرف پرواز با خودتان همراه داريد ؟؟؟ چقدر از اين سوغاتي ها " ايكاشها " ئيست كه با خود به آن طرف خواهيم برد ؟؟؟

هنوز فرصت براي بستن كمربندها هست . كمربندها را با دقت ببنديم ...

شايد پرواز نزديك باشد .

 

شاید...

 

امروز یک سال به اخرین پرواز نزدیک تر شدم

۲۸ دی روزی که یک جیرجیرک متولد شد.

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

تو سخن بگو شنبه 1385/10/23 2:51 قبل از ظهر

 

یادم آمد ...
تو را از روزی که یادم دادند چیزی را جا نگذارم ، جا گذاشتم ...
از روزی که یاد گرفتم چیزی یادم نرود فراموشت کردم ... یادش به خیر گریه های بی بهانه
یادش به خیر دوست داشتن های بی دلیل ...

دوست داشتن که دلیل نمی خواهد ... می خواهمت ...
زمان که می گذشت من هم بزرگ شدم ... غذا را برای زودتربزرگ شدن خوردم ... کار خوب که میکردم می گفتند بزرگ شدی ... زمین که میخوردم می گفتند بزرگ شدی ... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت کوچکم هنوز خیلی ...
عزیز تقصیر کردم تقصیرم کن ... صاف و ساده بگویم دلم برایت گرفته است ...آنقدر که هی بهانه می کنم و خلوت می کنم و درد میکشم و گریه میکنم ... گریه میکنم بی هق هق و میخندم میان گریه هایم ...
به خدا اگر ببینی فکر میکنی دیوانه شده ام !!!
آری دیوانه شده ام ... از بن این دنیای بی تو دلم گرفته ... تاب دیدنش را ندارم ...
بی قرار شده ام عزیز ... بی قرار .. بی تاب ...
بی حوصله گی میکنم ... شرمنده ام که خاکستری می شوم و رنگین کمان حضورت را یادم میرود ...
سخت است بر من که همه را می بینم حتی آنهایی که نمیخواهم بینمشان را هم میبینم و تو را ... .و تو را نه ... تو را نه و تو را نه ............
سخت است بر من که میشنوم حتی صدای آنهایی را که اصلا نمیخواهم بشنوم و حتی نجوایی و زمزمه ای از تو را نه ... دریغ از من مدار که توانم نیست ...

توانم نیست عزیز ... توانم نیست ...
بی آزار تر از آنم که دلم را رنجه دهم و مهربان تر از آنی که ... که هیچ ...
لال میشوم ...
تو سخن بگو ...

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

پرواز اخر! چهارشنبه 1385/10/20 1:52 قبل از ظهر

هر روز بیشتر و بهتر به جبر زیبایی میرسم که همه اختیاراتم را مسیر میدهند .
اختیارک هایم را تلف نمیکنم به مدد نور این جبرهای زیبا . هندسه قشنگی را ترسیم میکنند این جبر نام هایی که کاش اسمش را اینقدر نابالغانه نمیدیدیم و به واسطه صورت زشتی که برایش ترسیم کرده ایم از معنای زیبایش که هیچ سنخیتی با ظاهر مقلوبش ندارد بی بهره و فراری نمی ماندیم .

این روزها انگار که قرار است با مرگ بیشتر آشنا بشوم . مرگ را هم بد نام کرده اند . چرا باید بترسیم از این مرگ . پرنده ای زیبا که کوچمان می دهد از این همه روزمرگی ها و تکرارها که باید برای باهوده کردنش از بیهودگیها دل بکنیم . قرار است با اینها یاد بگیرم مردن را قبل از مردن . کاش که بیاموزم و نمره قبولی بگیرم .

 

امسال قرار  چه کسانی را از دست بدهم تا بدانم مرگ به من هم خواهد رسید ؟
مگر از من دور است راستی ؟
توی کجا نوشته اند که فلانی فلان روز و فلان جا خواهد پرید ؟
کدام شرکت بلیط پروازهای ما را می نویسد ؟
صندلی ام کاش کنار پنجره باشد ها ...
کاش موسیقی ملایمی هم هنگام پرواز برایمان بنوازند ...
ایکاش مهمانداران زیبارویی در پرواز التهاب دل کندن از زمینی که عمری به پوسته اش کم و زیاد دلبسته بودیم را بگیرد ؟
Dear passenger , take the bands , we wana to fly and take off

 

به زمان اعتماد نمیکنم که همه عمرم به یک لحظه بند است . یک عمر زیستن ثمره اش لحظه پرواز رو میشود .

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

جاده و شب دوشنبه 1385/10/18 1:56 قبل از ظهر

وقتی با اتوبوس سفر می کنی ، بهترین فضای دنیا را در شب می توانی ببینی ... عینیت درونی ات را ... تبلور آنچه که درون تو می گذرد .... در تاریکی به سمت نور و مقصد حرکت میکنی ... نور ماشین هایی که دارند در راهی که می روی آنها نیز حرکت میکنند .شاید فقط تا جاهایی با تو باشند ...
آی از این نورهای زیبای ماشین ها در شب !!!
دل آدم در صندلی تکی آی باز می شود و همدم می گیرد با این چراغ های زرد و قرمز و آبی ماشین های مسافر در جاده های شب !!!
تو هم که در این دنیای تاریک دنبال نور که نه ، نور الانواری ... چشمه نورها ... نور نورها ... سفری می کنی ... د رتاریک این شب در خلوت تنهایی جاده های کم رهرو ... بی رهرو یا پر رهرو ... معلوم نیست هر کس برای کاری می رود ...
وای از این خلوت زیبای شب جاده ...

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

اینترنت مجانی ! جمعه 1385/10/15 11:43 بعد از ظهر

 

می خوای بدون کارت و تلفن وارد اینترنت بشی اینو بخون خیلی مهم هستش

برین تو control panel. قسمت connection wizard .


یه connection درست کنید به اسم ((خدا))


user name را ((ایمان)) و password را ((دل پاک)) وارد کنید


شماره تلفن نمی خواد فقط باید حضور دل داشته باشی.


دکمه Dial رو بزن و connect شو.


isp خدا اشغالی نداره و هر وقت connect بشی اونم online هستش.


اینو بدون خدا هیچ وقت بنده اش رو وقتی می خواد بیاد تو سایتش . disconnect نمی کنه.


خدا همه چیز رو برای شما اماده کرده . چند تا فایل عشق و دوستی و صمیمیت download کنید.


حواستون باشه فقط دنبال چیز های خوب باشی چون وارد سایت خدا شدی.


خدا هاست مجانی داده . ولی به همه نه . کارت اعتباری هم نمی خواد

 ولی...
باید کمی خلوص ایمان و دل پاک داشته باشی.


خیالتون هم راحت اینجا هیچ کسی نمی تونه هکتون کنه . از ویروس هم خبری نیست.


ولی شما هر موقع خواستید online بشید اول یک انتی ویروس رو هارد دلتون نصب کنید.


اون انتی ویروس نماز . با این انتی ویروس از شر زشتیها و دشمنی ها راحت می شوید.


خدا خوب هکر بنده هاش رو میشناس . شیطون رو می گم برای همین این انتی ویروس رو (نماز) برای ما ادما گذاشته


خوب...


حالا برین تو قسمت search و این عبات رو جستجو کنید :


خوبی + دوستی + عشق + زندگی


می بینید چه لیست بزرگی بهتون می ده.


ولی حالا این کلمات رو جستجو کنید:


بدی + دشمنی + نفرت


این پیغام در جواب جوستجو شما میاد the url can not find اخه این ها اصلا وجود نداره .


خیلی گذشته می خوای disconnect کنی اما دلت نمی خواد


دوست داری همیشه online باشی

نوشته شده توسط جیرجیرک | موضوع: جیرجیر | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: جیرجیرک & Designer: Hessam Sedaghati
Check Page Rank
Check Alexa Rank